" فر ایران را میستاییم "
گريه کن گريه قشنگه
گريه سهم دل تنگه
گريه کن گريه غروره
مرهم اين راه دوره
گريه سهم دل تنگه
آقاي شهردار! آقاي رئيس جمهور!
در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ 3 ميليارد تومان را براي بازسازي لبنان اختصاص داد.
آقاي شهردار اين تصاوير را قبلا ديده ايد؟
تصاوير کودکاني که به خاطر آتش سوزي در مدرسه و به خاطر نبود بخاري گازي و امکانات گرمايشي مناسب به اين چهره افتادهاند ...
آيا ما کم حافظه شدهايم؟ آيا جناب شهردار يادي از اين عزيزان کرده اند؟
آيا کمک به مردم روستايي و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش براي کشورهاي ديگه واجب تر نيست؟
و بسيار پرسش هاي بي پاسخ ديگر ...
شديدا تاثربرانگيز است.
روز دهم ارديبهشت ماه روز "خليج فارس" (درياي پارس) نام گرفته است. اين بزرگداشت بهانهاي شد تا يادداشتي را كه در اين چند گاه، ميخواستم روي وبلاگ بگذارم، آماده كنم. هر چند نه تخصص من در "سياست" است و نه تاكنون چندان در باب "جغرافياي سياسي" و "ژئوپلتيك" مطالعات و پژوهشهاي ژرفي داشتهام. دانستههايم در حد يكي دو كتاب نام آشناي درسي اين حوزه است. از اين رو از دوستان ميخواهم كاستيها را با ديده اغماض نگريسته و از دوستان صاحبنظر و انديشهورز در اين حوزه نيز درخواست دارم مرا از اشتباهاتم آگاه گردانند.
در طول چند سال گذشته، هنگامي كه بيشتر ايرانيان، از حقوق تاريخي و مالكيت مطلق ايران بر جزيرههاي سه گانه سخن ميراندند، عموما اهميتي در اندازهي پاسداشت يكپارچگي سرزميني (تماميت ارضي) و حفظ خاك را براي آن قائل بودند. اما به واقع اهميت اين جزيرهها بيش از آن است كه ما آنها را تنها بدان سبب مهم بدانيم.
موقعيت ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك اين جزيرهها به ويژه جزيرهي ابوموسي اهميتي دو چندان را به بايستگي حفظ آنها افزوده است. همان گونه كه در تصوير بالا آمده است (دايرههاي قرمز درياي سرزميني را نشان ميدهد)، ابوموسي تقريبا در ميانه عرضي خليج فارس در دهنهي آمد و شد به تنگهي هرمز قرار گرفته است. اين جزيره به همراه درياي سرزميني خود كه بخش بزرگتري از منطقه را زير سيطره خود ميبرد، از جايگاهي استثنايي در ميان جزيرههاي خليج فارس برخوردار است و در واقع كليد طلايي دروازهي رفت و آمد به خليج فارس است كه به دارندهي آن كليد طلايي، تواني دوچندان ميبخشد. يكي از دلايل بنيادين چيرگي تاريخي ايران در ميان كشورهاي منطقه (با ناديده انگاشتن حضور نيروهاي فرامنطقهاي) نيز همين امر بوده است. ضمن آن كه نزديكي اين جزيره به مرزهاي درياي سرزميني و نيز كرانههاي خاكي امارات متحده عربي جاي هر گونه انعطافپذيري و واكنش سياسي- نظامي (و در پي آن اقتصادي) را از اين كشور سلب كرده است. گذشته از اين براي ديگر كشورهاي كرانهاي خليج فارس، از جمله عراق، كويت، عربستان سعودي، قطر و بحرين كه جدا از عربستان سعودي براي ديگران اين معبر تنها آبراه ارتباط با جهان بيرون قلمداد ميگيرد، چنين موقعيت استراتژيك ابوموسي، برتري خاصي را به ايران بخشيده است تا در مواقع لزوم و در هنگام مذاكرات از موضعي قدر در جايگاه مذاكره كننده قرار گيرد.
اين موقعيت ميتواند در آينده و در صورت مساعد شدن فضا، موقعيت اقتصادي منطقه را به نفع ايران دگرگون سازد و جريان سرمايه به نفع كرانههاي شمالي خليج فارس تغيير جهت دهد، چرا كه مطمئنا سرمايهگذاران حاضر نخواهند بود سرمايههاي خود را در سرزميني جاي دهند كه بيشترين تهديد و ريسك را متوجه آن كند. اكنون نيز بيشترين اميد سرمايهگذاران خارجي حاضر در خاك امارات و بزرگترين دلگرمي آنان، به پشتيباني نظامي- سياسي نيروهاي فرامنطقهاي از آنجاست و شايد مهمترين دليل ادعاهاي پوچ شيخنشينهاي امارات هم همين نكته (بياعتباري نظامي – سياسي) باشد.

از سوي ديگر اگر بر روي مدار عرض جغرافيايي اندكي به سوي شمال حركت كنيم به دو جزيره تنب كوچك و بزرگ ميرسيم كه موقعيتي كمتر از ابوموسي ندارند. اين جزاير با وجود داشتن نقشي مكمل در برابر ابوموسي خود در زاويهي ديگري برتري را به سود ايران رقم زدهاند، تنب بزرگ به دليل نزديكي بيشتر به تنگه هرمز موقعيت خطيرتري دارد. با اين حال ضرورت وجودي آنها بيش از آنكه معطوف به مالكيت آبهاي خليج فارس و تنگهي هرمز باشد، متوجه آبهاي سرزميني و خاك ايران است. بدين سان چنانچه هر كشوري به جز ايران مالكيت اين دو جزيره را داشته باشد بيشترين خطر را متوجه ايران خواهد كرد. تداخل درياي سرزميني تنب بزرگ و كوچك با درياي سرزميني جزيرهي قشم و خاك اصلي بيش از آنكه كاربردي برتريجويانه را معطوف به آن كند، ضرورتي پيشگيرانه و تدافعي را مينمايد كه از دست دادن اين دو جزيره براي منافع سياسي- نظامي و اقتصادي ايران ميتواند بسيار خطرناك باشد، چرا كه در آن صورت هرگونه سرمايهگذاري در قشم و بخشهايي از خاك اصلي همواره در معرض تهديد بيگانگان خواهد بود و به همين دليل هم سرمايهگذاران خارجي (و يا حتا بخش خصوصي داخلي) عمدتا رغبتي براي آن نشان نخواهند داد. اين نكته آنگاه بايستگي چندباره مييابد كه بدانيم با توجه به فرض ناكارايي اقتصادي و اجرايي دولتها و روند غالب كوچك شدنشان، دولتهاي آتي توان چنداني براي سرمايهگذاري نخواهند داشت و اين خطر وجود خواهد داشت كه آن منطقه در توسعهنيافتگي هميشگي باقي بماند. اين امر از جهات گوناگون مالكيت سرزميني و حاكميت ملي را نيز در آن بخش با چالشهاي بيشمار روبرو خواهد كرد. روند توسعه نيافتگي، گذشته از آنكه هيچگاه زمينهي مستعدي را براي "آگاهي ملي" فراهم نخواهد كرد، بلكه سبب خواهد شد مردم بومي با مقايسههاي كه در قياس با كرانههاي نسبتا توسعهيافته جنوبي انجام خواهند داد، گرايشهاي جداييخواهانه را تقويت نمايند.
از اين رو به جرات ميتوان گفت كوچكترين لغزش در از دست دادن اين جزيرهها، تهديدي به غايت جدي عليه تماميت ارضي ديگر مناطق متوجه خواهد نمود، ضمن اينكه اقتدار تاريخي ايران را هم در منطقهي خليج فارس زايل خواهد كرد و منافع بلندمدت اقتصادي را نيز از بين خواهد برد. منافع بلندمدت نظامي- سياسي- اقتصادي ايران در گرو تدبير راهبردهاي هوشمندانه در پاسداشت از اين جزيرهها و جلوگيري از بيش از پيش مطرح شدن خواستههاي پوچ شيخنشينهاي مدعي است.
در اين باره سخن بسيار بود كه به همين اندازه بسنده ميكنم. پيشنهادهايي را هم در نظر داشتم كه در مجالي مناسب ارائه خواهم نمود.
به اميد پايندگي ايران آباد و آزاد
در اين باره بخوانيد:
با دکتر ناصر تکميل همايون، سه جزيره ايراني خليج پارس
با دکتر داوود هرميداس باوند، سه جزيره ايراني خليج پارس
با جناب آقاي خسرو سيف پيرامون سه جزيره ايراني خليج پارس
با دکتر محمد علي دادخواه، سه جزيره ايراني خليج پارس
با مهندس حسين شاه اويسي، سه جزيره ايراني خليج پارس
با مهندس کورش زعيم پيرامون سه جزيره ايراني خليج پارس
خليج تا ابد پارس، جزيرههاي هميشه ايراني
هموطنان عزيز !
تحولات و رخدادهاي سياسي در منطقه با سرعت بسيار بر عليه منافع ملي ايران مي گذرد بي آنكه حاكميت، اندك وقعي به آن نهد. كشور نوپاي امارات كه روزگاري به رسميت شناخته شدنش در گرو امضا كشور ايران بود امروز با پشتيباني اتحاديه عرب و برخي ابرقدرتهاي جهان چشم طمع به خاك اين سرزمين داشته و مترصد فرصت و خطاي مسئولان جمهوري اسلامي است تا به بهانه آن بخشي از اين آب و خاك را از ميهن عزيزمان جدا نمايد .
هم ميهنان گرامي !
يكي از خاندان هايي كه در تاريخ چند صد ساله اخير ايران هميشه مورد سرزنش تمامي ايرانيان قرار گرفته سلسله قاجار بوده است ، چرا كه با بي كفايتي و بي درايتي بيش از نيمي از اين سرزمين را به بيگانگان واگذار نمودند و در امانتي كه به دست آنان سپرده شد خيانتي فراموش ناشدني کردند. لذا ما ايرانيان براي حفظ تماميت ارضي کشور وظيفه خود مي دانيم با تمام وجود و با کاربرد تمامي ابزارهاي ممكن، امانت سپرده شده به خود را حفظ نماييم تا نه گزندي به كشور عزيزمان وارد گردد و نه در تاريخ به خيانت در امانت متهم گرديم. بنابر اين ما جوانان جبهه ملي ضمن دعوت از تمامي هموطنان، در روز 10 ارديبهشت ساعت 11 بامداد، همزمان با روز ملي خليج پارس ، به همراه ساير هم رزمان در برابر سفارت امارات گرد مي آييم تا اعتراض شديد خود را به گوش مسئولان آن شيخ نشين رسانده و اعلام نماييم که حتي اگر مسئولان جمهوري اسلامي در برابر گزافه گويي هاي آنها سكوت كنند ، ملت ايران هرگز از يك وجب خاك خود نخواهد گذشت .
اشکان رضوي
افشين حسيني
اکبر فهيمي
امير شريفي
امير شيخ الاسلام
امين قلعه اي
ابراهيم مرادي
آرش رحماني
آرش صديقي
بهرام رحماني وحيد
بيژن جانفشان
پيام طيب زاده
پيمان عارف
تيرداد بنکدار
حامد آيينه وند
حامد عزيزي
حسين دهوس
حميد رضا خادم
رضا درودي
رضا رادفر
رضا عزيزي
رکسانا خليل الله
ژيلا سربازي
سحر بذرافشان
سلمان سيما
سميرا جمشيدي
شيوا نصر
شيوا نوجو
علي اسماعيل زادگان
علي حاج قاسمعلي
علي عليمحمدي
علي قادري
غلامرضا کاظم زاده
فاطمه رحماني
فرهاد ميرفتاحي
فريبا درودي
کاوه بقايي ماکان
مجيد ستاري
محسن رهامي
محمد شوراب
مريم شاه حيدري
مونا مقدم
مهدي الياسي
ميثم نظمي
نادر تقي زاده
نيما ناصرآبادي
وحيد نوذري
هوتن دولتي
هومن دولتي
اين روزها بسيار دربارهي حق مسلم ميشنويم. آن را نه تنها در رسانهها، كه در تابلوهاي اعلانات و اطلاعرساني، بيانيههاي گروههاي مختلف، پلاكاردها و شعارها و ... ميشنويم و ميبينيم. هر يك از آنها نيز از ظن خود مصاديقي را براي اين "حق مسلم" معرفي ميدارند.
اما براستي چه حقوقي در زمرهي حق مسلم قرار ميگيرند و چرا اين حقوق "مسلم" تلقي شدهاند.
پس از رهايي از دوران تاريك وسطايي كه در آن انسان فاقد حق شناخته ميشد و گذار به نوزايي و در پي آن پيدايي ديدگاههاي انسانمدارانه، براي نخستين بار نظريهپردازان ليبرال از حقوق ذاتي و طبيعي انسان نام بردند. از آن جمله ميتوان به انديشههاي جان لاك اشاره داشت كه موضوع حقوق طبيعي (Natural rights)، ذاتي يا فطري را مطرح ميكرد.
از ديدگاه آنان نخستين و بنياديترين حق هر انساني، حق حيات و زندگي اوست. انسان براي زندگي كردن آفريده شده است و هيچ كس حق ندارد اين حق بنيادين را از او سلب كند. حقوق ديگري كه به دنبال اين حق براي انسان ايجاد ميشود، حق آزادي، حق انتخاب شيوه زندگي و حق مالكيت است، اين حقوق از ديد ليبرالهاي كلاسيك از جمله جانلاك جزو حقوق ذاتي بشر هستند كه به صورت طبيعي و فطري به او "داده شده" (Given) تلقي گرديده است. به بيان ديگر اين حقوق مفروض گرفته شده است، به گونهاي كه هر انساني از روزي كه چشم به جهان ميگشايد، داراي اين حقوق ذاتي و طبيعي است، از اين رو اين حقوق جاويد وهميشگياند و ارزشهايي هستند که بايسته زندگي بشري هستند، بنابراين تغييرناپذير و غير قابل سلب هستند. به همين دليل است كه اين حقوق طبيعي پايهي اعلاميه جهاني حقوق بشر شده است، چرا كه فارغ از تحديد زمان و مكان است.
شوربختانه هنوز هم بسياري از حكومتها آشكارا اين حقوق طبيعي را زير پا ميگذارند و به جاي آن گهگاه از سوي خود حقوقي را براي مردمانشان تعريف ميكنند و "مسلم" ميدانند كه شايد نتوان آن را ذاتا "حق" دانست.
شايد اگر پيشگامان ليبراليسم ميدانستند روزي صفت "مسلم" در كنار حقوقي نهاده خواهد شد، حقوق طبيعي را "حق مسلم" انسانها تعريف ميكردند، كه هيچ كسي، هيچ قدرتي و هيچ دولت و حكومتي توان نقض آن حقوق را نداشته باشد.
نوروز ميرسد
سرودهاي از فريدون مشيري
فرياد زد چكاوك:
“نوروز ميرسد”
تا كه برهنه گفت:
“گر جان به مژده ي تو فشانم روا بود
اما هنوز سرماي بهمني نشكسته است
وين برف دير پاي انگار تا ابد
بر فرقِ كاج پيرِ خانه نشسته است
آن كاروان شادي و گل
از كدام راه در اين هواي سردِ توان سوز ميرسد.”
بيد كهن به رقص درآمد كه غم مدار
تا من به ياد دارم
نوروز دل فروز
نوروز جاوداني
نوروز مردمي
در وقت خود شكفته و پيروز مي رسد.
هر جاي اين جهان
كه ز ايران نشانه اي ست
در پيشواز نوروز
از شور و شادماني
از پرچم و چراغ
از سبزه و بنفشه
گل آذين و تابناك
جان پاك، خانه پاك، دل پاك، عشق پاك
چشمي به راه باشد
مشتاق و بي قرار
كاين پنج روز زندگي آموز ميرسد.
ديروز را به خاطره بسپار و
بازگرد
و آن را عزيزدار
كه امروز ميرسد.
خجسته باد نوروز، اين كهن يادگار نياكان سبزانديشمان
در اين نخستين دمانِ نوين سالِ سرشار از مهر و شور و اميد، براي همهي ايرانيان آرزوي شادي و شادكامي، تندرستي و كاميابي دارم.
روح و روان زندگيتان سبزتر از سبزترين رنگ درختان شمال، مهرتان سپيدتر از سپيدترين برف كوهستانهاي آذرآبادگان، سرخي شور شاديتان، سرختر از سرخترين شقايقهاي كردستان باشد. گفتارتان به پاكي چشمههاي كوه سبلان، كردارتان به نكويي نام بزرگمردان خاك ايران، انديشهتان به روشني خورشيد تابان سيستان، دلتان صافتر از دشت كوير، دمتان گرمتر از رود بهمنشير،
اميد كه هماره سبز باشيد و پاينده و سرفراز همچون سپنتا سرزمين آرياييمان، ايران.
گفتگويي با دكتر ناصر تكميل همايون، استاد تاريخ و عضو هيات علمي پژوهشگاه علوم انساني، دربارهي ملي شدن نفت

ملي شدن صنعت نفت براي ايران مسئله اقتصادي بود که اقتصاد ايران را تحت الشعاع قرار ميداد. ولي دکتر مصدق به کمک روزنامههايي مانند باختر امروز و روزنامههايي از اين دست، ملي شدن نفت را به شکلي با مردم مطرح ميکردند که مسئله استقلال ايران است. در اين دوره روزنامهها بر اين نکته تاکيد ميکردند، که تنها نفت و ثروت ملي ما در دست بيگانگان نيست، اين استقلال ايران است که دست آنها قرار گرفته است. مسئله لغو قرار داد 1933 و توافق گس _ گلشائيان مسئلهاي کاملا اقتصادي بود. اما بدرستي مصدق اين موضوع را چنان مطرح کرده بودند که انگيس و شرکت نفت در مسائل سياسي و اجتماعي ايران دخالت ميکنند و از زماني که اين شرکت تاسيس شده است ما به گونه اي مستعمره انگليس بوديم كه ملي شدن صنعت نفت به معني قطع تمام اين روابط بود.
پس از جنگ جهاني اول انگلستان و کشورهاي ديگر پي به اهميت واقعي نفت در تغيير معادلات جهاني بردند. اين ماده حياتي اقتصاد باعث پيروزي قواي نظامي متفقين شده بود. همزمان با اين نگاه جهاني، ايرانيان هم پيش از جنگ دوم و چندسالي قبل از جنگ متوجه شدند، ثروت گرانبهايشان در دست بيگانگان است. با آغاز جنگ جهاني دوم که نفت اهميت بيشتري پيدا کرد، اندک اندک اين مسئله مطرح شد که نفت بايد ملي شود.
ملي شدن صنعت نفت براي ايران مسئله اقتصادي بود که اقتصاد ايران را تحت الشعاع قرار مي داد. ولي دکتر مصدق به کمک روزنامه هايي مانند باختر امروز و روزنامه هايي از اين دست، ملي شدن نفت را به شکلي با مردم مطرح مي کردند که مسئله استقلال ايران است. در اين دوره روزنامه ها بر اين نکته تاکيد مي کردند، که تنها نفت و ثروت ملي ما در دست بيگانگان نيست، اين استقلال ايران است که دست آن ها قرار گرفته است.
مصدق تنها بر مسائل اقتصادي تکيه نمي کرد و به مسئله استقلال ايران مي پرداخت. مطبوعات آن روزگار نيز اين شور را در ميان روشنفکران و طبقه متوسط شهري ايجاد کرده بودند تا او و همراهانش زمينه مناسبي براي طرح ملي شدن نفت فراهم کنند.
روزنامههاي آن دوره يا روزنامههاي حزب توده بودند که طرفدار شوروي بودند، يا روزنامههاي دست راستي که طرفدار سياست غربي مخصوصا انگليسي و آمريکايي بودند. در کنار اين دو طيف روزنامههايي هم بودند که به هيچ کدام از آنها اعتقاد نداشتند. اين دسته از مطبوعات به نفت از ديد خود مي پرداختند. روزنامههاي راست و دولتي معتقد بودند که ايرانيان نمي توانند از نفت خودشان درست استفاده کنند پس بايد آن را به کشورهاي مترقي واگذار کنند تا آنها استفاده کنند. البته با توجه به آگاهي که ميان مردم به وجود آمده بود، اين روزنامهها ميگفتند نفت در اختيار غربيها باشد اما با قيمت بالاتري بخرند. مثلا روزنامه «داد» يا« وظيفه» يا روزنامه سيد ضيا الدين و روزنامههاي دولتي مانند «کيهان» و «اطلاعات» چنين نظري داشتند. در اين ميان، روزنامههاي چپگرا و طرفداران حزب توده در اين دوره زماني نقشي دوگانه را بازي ميکنند. تودهايها از سياست شوروي پيروي ميکردند و اين مسئله را به عنوان مبارزه با امپريالسم مطرح ميکردند و خواستار لغو قرارداد بودند، اما گاهي هم يک بازي ديگري را پي ميگرفتند و ميگفتند حالا كه شما امتياز نفت جنوب را به انگليسيها داديد، نفت شمال را به روسها بدهيد تا توازني به وجود بيايد [!]. روزنامههاي رزم و مردم و روزنامه احسان طبري از روزنامههاي شاخص اين دوره است. در كنار اين دو طيف شماري از روزنامهها هم بر اين باور بودند که ما بايد قرارداد نفت را لغو کنيم . برجستهترين روزنامههاي اين طيف روزنامه غلامحسن رحيميان از وكلاي مجلس بود.
رحيميان در روزنامه خود درباره الغاي قرارداد مينويسد. اما دکتر مصدق به دلايلي از او ميخواهد نوشتن اين مطالب را ادامه ندهد. رحيميان بعدها تعريف ميکند که دکتر مصدق به او ميگويد بيشتر نمايندگان مجلس چهاردهم طرفدار انگلستان هستند، اگر شما اين مسئله را مطرح کنيد و به راي گذاشته شود، موضوع با راي نمايندگان رد و از بين خواهد رفت. آن گاه نميتوانيم سخني را دربارهي نفت به ميان آوريم و قرار داد 1933 محکمتر ميشود. شما اجازه دهيد شرايطي آماده شود، بعدا اين مسئله را مطرح ميکنيم. رحيميان بعدها هم مينويسد که دکتر مصدق چه کار درستي کرده است.
دکتر مصدق و يارانش به کمک روزنامههاي ميانهرو جامعه را آماده ميکند و اجازه نميدهند مسئله نفت در مجلس چهاردهم مطرح شود . در گام بعد يعني در مجلس پانزدهم قانوني تصويب ميشود که هيچ گونه قراردادي با بيگانگان براي نفت انعقاد نميشود مگر زماني که مجلس شوراي ملي درباره آن قانوني را مصوب کند. اين شاهکار دکتر مصدق بود که مسير نفت را به سمت مجلس ميبرد و مجلس را متولي اين کار ميکند. بر پايهي اين مصوبه تئوري موازنه منفي مطرح ميشود.
به دنبال اين مصوبه و فشار افکار عمومي، انگليسيها مجبور به افزايش قيمت نفت ميشوند. با روي کار آمدن دولت رزمآرا روزنامههاي دست راستي به دنبال اين هستند که مسير نفت را به سمت تمديد قرارداد گس و گلشائيان ببرند. تلقي آنان هم اين بود که قيمت نفت بالا ميرود و اين به نفع مردم است. حتي به نسبت 50 درصد 50 درصد ميرساند. وکلاي مجلس پانزدهم آن قدر درباره اين موضوع صحبت ميکنند تا عمر مجلس پانزده پايان مييابد. در مجلس شانزدهم که آمادگي براي ملي شدن صنعت نفت به وجود ميآيد. باز هم روزنامههاي دست راستي هوادار باقي ماندن انحصار نفت به دست شرکت نفت ايران و انگليس هستند. حزب توده طرفدار لغو قرار داد بودند. آنها معترض بودند که چرا امتياز نفت شمال را به روسها نميدهند.
با آغاز دوره شانزدهم مجلس، نيروهاي جديدي وارد عرصه سياسي ميشوند که طرفدار ملي شدن صنعت نفت هستند، اين گروه روزنامههاي خودشان را داشتند. مسئله ملي شدن صنعت نفت براي اولين بار آن چنان که مورخان از قول دکتر مصدق گفتهاند توسط يک روزنامهنگار يعني دکتر حسين فاطمي مدير روزنامه باختر امروز مطرح ميشود. آن چه فاطمي مطرح ميکند، لغو قرارداد بوده است. حاصل لغو قرارداد افتادن نفت به دست ايرانيها و ملي شدن بود. تمام روزنامههاي ملي مانند آپادانا که متعلق به حزب ملت ايران و جبهه آزادي متعلق به حزب آزادي مردم ايران، باختر امروز، شاهد و ... معتقد به ملي شدن نفت بودند. فاطمي در 99 درصد از سرمقاله هاي خود به اين مسئله تکيه ميکند. فاطمي استثناي روزنامهنگاري اين دوره است. او از دوران جواني در اصفهان روزنامهنگاري را آغاز ميکند و ادامه ميدهد در خارج هم اين رشته را تحصيل ميكند.
سرانجام دکتر مصدق ميتواند به کمک همين روزنامهها و يارانش که در ميانشان چهرههاي مطبوعاتي وجود داشتند نفت را در سال 1329 ملي اعلام کنند.
نكو باد يادش و پايدار باد انديشهاش
پاينده ايران آزاد و آباد
برگرفته از تارنگار خبرگزاري CHN (به گونهي چكيده)