گرامي باد ياد 19 آبان، پنجاه و سومين سالروز تيرباران نماد مردمگرايي و جمهوريخواهي ملي ايران، مظهر غرور ايراني و تنديس آزادي، شهيد ملي دكتر حسين فاطمي

اولين وسيلهي ما و بهترين اسلحهي ما براي حفظ ايران داشتن آزادي است. ايران را بايد ايراني حفظ كند با ابزار آزادي، يعني توده ايران، يعني تمام افراد ايراني. توده و اجتماع تا آزاد نباشد و آزادي نداشته باشد نميتواند به وظيفه خود عمل كند، ... پس هر كس آزادي را محدود كند به استقلال وطن آسيب رسانده و هركس به استقلال وطن آسيب برساند، خائن و پليد است.
ديدگاه دكتر حسين فاطمي دربارهي همرهي و نه رودررويي استقلال و آزادي در نخستين شماره نشريه «باختر امروز» با عنوان «خدا، ايران، آزادي»

19 آبان ماه، پنجاهمين و سومين سالگرد تير باران مردي است كه يك تاريخ بر شرافت، بزرگواري و پاكي او گواهي ميدهد؛ دكتر سيد حسين فاطمي روزنامهنگار دلير و متعهدي كه هم در جايگاه يك فعال سياسي و هم در پايگاه وزير امور خارجه دولت ملي مصدق، هيچگاه به ضد ارزشهاي خود بدل نشد. برپاكنندهي تز ملي كردن صنعت نفت، پيشنهاددهندهي پديداري جبهه ملي ايران، وزير خارجه و معاون سياسي- پارلماني و سخنگوي كابينه شادروان دكتر محمد مصدق از تبار مردان سرزمين قلم بود كه قلم را زبان خدا ميدانست.
روانشاد دكتر فاطمي از نخستين فرزندان مام ميهن است كه فن روزنامهنگاري را به طور آكادميك فرا گرفت و آن را يكسره در خدمت منافع ملي و نه كامجويي فردي قرار داد. ايشان آن هنگام كه به تاريخ مرداد 1324 رهسپار پاريس گشت، در كنار آموختن دانش حقوق و دريافت درجه دكتراي حقوق سياسي به فراگيري آكادميك رشته روزنامهنگاري كمر همت بست. روانشاد فاطمي به نيكي دريافت كه بذر استبداد جز در يك جامعهي استبدادي مجال رويش نمييابد. از اين روي همزمان با كنش سياسي به كار فرهنگي در كسوت يك روزنامهنگار روي آورد، شايد به سهم خويش در سترون نهادن اين كشتزار استبداد پرور نقشي ايفا نمايد. چون به ميهن بازگشت، به انتشار روزنامه ماندگار «باختر امروز» همت گماشت. ايشان در تبيين خطمشي و راهبرد «باختر امروز» يادآور شد: «باختر امروز از مصالح علفخورها، پا برهنهها، گرسنهها و بيكفنها دفاع خواهد كرد. اين روزنامه متعلق به ميليون ها مردمي است كه در اثر ضعف و ناتواني در شرايط زندگي عصر حجري و يا قرون وسطايي باقي ماندهاند و از دنياي قرن بيستم خبري ندارند.»

دكتر فاطمي از درستكارترين، راستينترين و سرسختترين مدافعان آزادي مطبوعات در ايران است كه تا به امروز ركن چهارم دموكراسي نام گرفته شده است. ايشان نسبت به دارندگان زر و زور كه از پرتو افكني مطبوعات بر تاريكخانه ذهن و درون خويش سخت هراسناك بودند و به ياران مطبوعات به ديده توطئهگر مينگريستند و به هر شيوهي شبه قانوني و فراقانوني در هر روزنامه و گاهنامهاي را تخته ميخواستند، سخت ميتاخت. ايشان در سيزدهمين شماره «باختر امروز» با عنوان «آزادي قلم را نميتوان كشت» آورد: « زور نامشروع از روزنامه وحشت و هراس دارد. همه ديكتاتورها كه طلوعشان با جلال و جبروت و غروبشان با خفت و ذلت و خواريست، مطبوعات را خار راه خود ميدانند، ولي روزنامهها تا دم قبر آنها را بدرقه ميكنند.»
فاطمي؛ برپاكنندهي تز ملي كردن صنعت نفت كه در كنار پيشوايش- دكتر مصدق- با تلاش و كوشش فراوان توانست دست تاراجگران بيگانه را از اين سرمايه سترگ ملي كوتاه سازد. مردي كه دوست و دشمن، بر استقلالجويي و بيگانهستيزي او هم دل و همزبان بودند. هيچگاه خوانشي از «استقلال ملي» و «بيگانهستيزي» ارائه نميداد كه سركوب كننده حقوق حقه و آزاديهاي مشروع مردم سرزمين خود باشد. ايشان به بهانهي استقلال بر چهرهي آزادي پنجه نميكشيد، او استقلال را در درون آزادي يكايك ملت و آزادي را در گرو استقلال ملي ميجست، و اين همان تزي شد كه مردم ايران در انقلاب 57 فرياد كشيدند. ديدگاه دكتر حسين فاطمي دربارهي تعامل و نه تقابل استقلال و آزادي در نخستين شماره «باختر امروز» با عنوان «خدا، ايران، آزادي» رخ مينمايد: «اولين وسيلهي ما و بهترين اسلحهي ما براي حفظ ايران، داشتن آزادي است. ايران را بايد ايراني حفظ كند. يعني توده ايران؛ يعني تمام افراد ايراني. توده و اجتماع تا آزاد نباشد و آزادي نداشته باشد نميتواند به وظيفه خود عمل كند... . پس ميگوييم هر كس آزادي مشروع ملت ايران را محدود كند، به استقلال ايران لطمه زده. هر كس به استقلال ايران لطمه زند خائن و پليد است.»
نگاه استعمارگريز و استبدادستيز فاطمي او را بر آن داشت تا در كنار پيشوايش- محمد مصدق- در ديوان لاهه و شوراي امنيت به افشاي توطئهي تجاوزگران انگليس و عناصر وابستهي دروني (دربار و مجلس) كشمكش و كوشش نمايد. شگفت نيست كه او هدف مخالفان گسترده دولت ملي روانشاد مصدق از چپ و راست، مذهبي و غير مذهبي قرار گرفت و دو مرتبه نيز ترور شد. او هميشه ميگفت كه: «كشته شدن در راه نجات يك ملت، بزرگترين سرمايهها و عظيمترين افتخارات است.» دكتر فاطمي پس از نخستين ترور در سرمقاله نشريه خويش آورد: «من نميدانم دولت چرا ميترسد از اين كه به مردم بگويد در يك جنگ بزرگ مرگ و زندگي وارد شدهايم؟ چرا وحشت دارد از اين كه صاف و صريح ملت را با خبر كند از اين كه در اين مبارزه يا بايد همهچيز را از دست داد يا بايد استقلال و آزادي را حفظ كرد. مگر ملت هند در مبارزهاش قند و شكر، قماش، منسوجات نخي، كاديلاك و اشياي لوكس از امريكا و اتنگليس وارد ميكرده؟ مگر نهضت گاندي درهاي تمام كارخانههاي پارچهبافي «يورك شاير» را تخته نكرد؟ شوخي نميكنم. اگر ميخواهيم آزاد و مستقل زندگي كنيم، اگر كارمان به آنجا برسد بايد پيرهن كرباس بر تن كنيم و پاي برهنه راه برويم، از حشو و زوايد زندگي كم كنيم تا لباس شرافت و مردانگي آن چنان كه در خور يك ملت صاحب تاريخ تمدن است بر تن كنيم...»
مافياي قدرت و ثروت كه منافع كلان خود را در خطر ميديدند با متهم كردن ايشان و روانشاد دكتر مصدق به بيديني و لامذهبي از يك سوي و ارتباط با عوامل بيگانه در بلوك شرق از ديگر سوي، در پي آن آمدند تا چهره اين درستكارترين و شريفترين فرزندان ملت را مخدوش نمايند تا زمينههاي از ميان برداشتن ايشان را فراهم سازند. اما شادروان فاطمي هرگز گامي پس نكشيد و در سخنراني آتشيني در ميتينگ بهارستان به تاريخ بيستو پنجم مرداد 1332 آشكارا شاه را انگليسي و نوكر بيگانه خواند و رسماً خواهان برچيده شدن نظام سلطنتي و برپايي جمهوري شد.

چند روز پس از آن كه كودتاي ننگآور 28 مرداد رخ داد، نوبت در به دري دكتر فاطمي نيز فرا رسيد. زمانه چنان تقرير كرد كه او به جوخه آتش و اعدام سپرده شود و پيشوايش تبعيدي احمدآباد گردد. فاطمي مورد تازش اوباش چماقدار، شعبان بيمخهاي قمهكش كه از سوي رژيم كودتا نيروهاي خودجوش مردمي خوانده ميشدند قرار گرفت و به شدت زخمي شد، به گونهاي كه با برانكار از بيمارستان شهرباني به زندان و از زندان به بيدادگاه نظامي برده ميشد و در همان حال درازكش بر روي برانكار محاكمه ميشد. او در همان زمان كه زخمي تيغ تيز ناداني و جهالت بود و با تن نيمهجان در حبس به سر ميبرد، در نامهاي به مرحوم آيتالله زنجاني دردمندانه ميگويد: «به خواهرم بفرماييد، ابداً متأثر نباشد. برعكس، افتخار كند كه برادرش واسطه و دلال فروش وطن نشد و به احساسات و عقايد ملت سر تعظيم و تكريم فرود آورد. تمام مردم اين كشور كه شرف دارند، امروز برادر او به شمار ميآيند. ولي در غير اين صورت يك برادري داشت كه از خجالت هيچجا نميتوانست خود را معرفي كند. قربانت!»
دستور تيرباران و اعدام فاطمي از لندن در سند شماره 104584 به تاريخ 30 سپتامبر 1953 صادر شد: «تا آنجايي كه از مطالب روزنامهها استنباط كردهام، اوضاع آن قدرها هم بد پيش نميرود…مصدق مشكل ايجاد خواهد كرد. با توجه به اين كه در حمام خون كشته نشد ، به نظر من بهترين راهحل براي او تبعيد است. اما در مورد فاطمي اگر دستگير شد، بهترين راه اعدام است.» به دنبال دستور مكتوب لندن، «سر دنيس رايت»- سفير بريتانيا كه به دست دكتر فاطمي در ماجراي ملي كردن صنعت نفت از تهران اخراج شده بود و كينه ژرفي از وي به دل داشت - به تيمور بختيار گفت: «در نخستين فرصت مشتي در دهان او بكوب تا بداند هيبت امپراتوري بازيكردني نيست.» به راستي كه دكتر فاطمي هم چون مصدق كيفر كوتاه كردن دست (خلع يد) بيگانه و مافياي ثروت دروني از منابع ملي اين ديار را پس داد. همو كه دكتر مصدق هميشه دربارهاش ميگفت: «اگر ملي شدن صنعت نفت خدمت بزرگي است كه در مملكت شده، بايد از آن كسي كه اول اين پيشنهاد را مطرح نمود، سپاسگزاري كرد. و آن كس شهيد راه وطن دكتر حسين فاطمي است. در تمام مدت همكاري با اين جانب، حتي يك ترك اولي هم از آن مرد بزرگوار ديده نشد. »
در پايان فرمان تيرباران وي با اين كه غير نظامي بود و اقدام مسلحانه نكرده بود با تأييد اعلي حضرت همايوني در ساعت 4 بامداد 19 آبان 1333 اجرا شد و تن زخمي و رنجديدهي ايشان با زحمت به ميدان تير لشكر دو زرهي برده و به جوخه اعدام سپرده شد و در آنجا آماج گلولههاي رژيم كودتا قرار گرفت. تنها درخواست شادروان دكتر حسين فاطمي در واپسين دم زندگي ديدار دكتر مصدق بود كه البته پذيرفته نشد. دكتر فاطمي در واپسين لحظههاي زندگي و پيش از آن كه گلولهي ددمنشان سينهاش را بشكافد، «مرگ زيبا در راه وطن» را به خوبي به نگاره درآورد: «مرگ حق است و من از مرگ ابايي ندارم؛ آن هم چنين مرگ پرافتخاري. من ميميرم تا نسل جوان ايران از مرگ من عبرتي گرفته، با خون خود از وطنش دفاع كرده و نگذارد جاسوسان اجنبي بر اين كشور حكومت نمايند. من درهاي سفارت انگليس را بستم، غافل از اين كه تا دربار هست، انگلستان سفارت لازم ندارد.» خدايش بيامرزاد . . .
بنمايه:
روزنامه یاس نو ۶ آبان ۱۳۸۳- علي نيك جو
با سپاسي ويژه از وبلاگ مدیران هشتادی
براي آگاهي بيشتر از زندگينامه و كنشهاي سياسي دكتر فاطمي به تارنگارهاي زير بازگرديد:
http://www.geocities.com/bakhtar_emrooz/fatemi.htm
http://www.khat-e-mosaddegh.blogfa.com/post-29.aspx







