تبليغاتX
ايرانفرا

ايرانفرا

 

جشن چله (يلدا)، شب زايش خورشيد، شب چيرگي روشني بر تيرگي، پيروزي شيد بر تاريكي و يكي ديگر از نمادهاي يكپارچگي فرهنگي سرزمين كهن ايرانشهر و ملت گسست‌ناپذير ايران بر همه‌ي ايرانيان فرخنده و شادباش.

 

 

بزرگي شب ، همه از سکوت است و شکوه‌اش از سوسوی ستارگان و درخشش ماه . شب، هنگامه‌ی روياست، که بال می‌گشاید تا کرانه‌های ذهن، تا دور دست‌ها، تا جايي كه جز نور نتوان راه يافتن ...

شب، شب است؛ بی هیچ سخني ...

یلدا، اما، جشن شب نیست، که شب پرستی نه آیین نياكانمان بوده است. گذشتگانمان، شب را پاس نمی‌داشتند به آیین یلدا ... که یلدا، چشم به راهي برآمدن آفتاب بود از پس شبی چونان دراز ...

چه خوش گفت مولانا كه:

چـو غلام آفـتـــابم، هم از آفـتـــــــاب گویـــم

نـه شــبم نه شــب پـرستم، که حدیث خواب گویم

و روزگار همي‌گذشت ... شب زدگان و شب پرستان بر روز و شبمان چيره شدند و یلدا - جشن زایش خورشید- ، مسخ شد به جشنی برای نکوداشت شب ...

با این همه، هر شبی آبستن سپيده دمي است، تا که خورشیدی دگر از دل چنین شب درازي بزاید ... 

 

بنگريد يكپارچگي فرهنگي ملت ناگسستني ايران را

جاي جاي ايران زمين به عنوان سرزميني كهن با كوله‌باري سرشار از آيين‌هاي هزاران ساله، "چله" (يلدا) بلندترين شب سال را به گونه‌اي ويژه و برگرفته از آيين‌هاي بومي منطقه به سپيده دمان مي‌رسانند. آيين‌هاي شب چله گرچه در گذر ساليان دستخوش دگرگوني‌هايي شده اما همچنان در سنت‌هاي مناطق گوناگون كشور مورد توجه قرار دارد. گرچه زندگي مدرن و گرفتاري‌هاي روزمره ، سبب‌ساز پديدارشدن شكاف ميان مردم ايران با آيين‌هاي گذشته شده است، اما هنوز هم جلوه‌ها و نمادهايي از آيين‌هاي ويژه‌ي ايران باستان در روزهايي همانند شب چله و نوروز به چشم مي‌خورد. اين آيين همان‌گونه در خراسان برگزار مي‌شود كه در شيراز و اصفهان. همان بزرگي را در آذربايجان دارد كه در يزد. در بزرگداشت آن در سرزمين كردستان و سيستان و گيلان تفاوتي نيست. در خرم‌آباد آن چنان ارجمند است كه در بيرجند، زاهدان، اردبيل، دزفول، خوي، اهواز، ماكو، بروجرد، كرمان، زنجان، مشهد، بوشهر، بابل و كرمانشاه و ايلام. در تهران آن گونه گرامي است كه در تبريز، اراك، زابل، اروميه، بجنورد، همدان، شوش، دامغان، مراغه، بم، قيدار و بيجار و مهاباد.

نكته زيبا و به ياد ماندني بلندترين شب سال در اين است كه همه ايرانيان اعم از فارس، ترك، كرد، لر، بلوچ، گيلك، مازني و عرب، شب چله (يلدا) را شب جشن، شادي، دور هم‌نشيني، مهرورزي، دوستي و راستي در يك سخن "همبستگي ملي" مي‌دانند.

           

چله‌ي ايرانيان هنوز گونه‌گون و زيباست و با وجود كمبود فرصت‌ها براي گرد هم بودن و پاي گفت و گوي يكديگر نشستن، چله‌ي ايراني هنوز در راه استواري پيوندهاي انساني و خانوادگي، در جامعه پيشرو و موثر است و حتي اگر سراسر ايران خاموش باشد باز هم خانواده‌هاي ايراني درازترين شب سال را با اميد رسيدن بامداد روشن در خانه‌هاي خود جشن مي‌گيرند.

 

 

براي آگاهي از چگونگي برگزاري اين آيين در جاي جاي اين سرزمين كهن اهورايي دنباله نوشتار را بخوانيد.


دنباله‌ي نوشتار
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:5  بدست فرامرز بيگدلو 

 

                

خيزش دوباره‌ي جنبش دانشجويي ايران، پس از حدود يك دهه رخوت و فترت پس از انقلاب فرهنگي، در نخستين سالهاي دهه هفتاد آغاز شد. گرچه در آن سالها هنوز گفتمان برتر، گفتمان حاكميت‌گراي مذهبي بود اما اندك اندك همراه با بازتر شدن فضاي گزينشي و از ميان رفتن تبعيض‌هاي عقيدتي براي گزينش و درونشد دانشجويان از قشرهاي گوناگون جامعه، جنبش دانشجويي از مسير انديشه‌هايي كه روشنفكري ديني ناميده مي‌شود، به جاده‌ي پي‌گيري مطالبات و خواست‌هاي جامعه بازگشت. كاركردي تاريخي كه همواره در جوامع توسعه‌نيافته و در نبود حزب‌ها و نهادهاي مدني، وظيفه‌ي سنگيني را متوجه دانشجويان مي‌كند. رخدادهاي دوم خرداد 76 و پيروزي ناباورانه‌ي اصلاح‌طلبان نقطه‌ي عطفي در تاريخ مبارزات دانشجويي پس از انقلاب قلمداد مي‌شد. بدرستي مي‌توان عامل عمده‌ي اين پيروزي را رويكرد دانشجويان به سوي اصلاحات و پشتيباني آنان از نامزد پيروز دانست. در سالهاي پس از اين رويداد، بتدريج گفتمان غالب گرايش به سوي ليبرال شدن پيدا كرد و كم كم نواهاي سكولاريسم از دانشگاه برخاست. اين تغيير روند به ويژه در سالهاي 80 به بعد و در دوره‌ي دوم حاكميت اصلاح‌طلبان، آشكارا ديده مي‌شود. تا جايي كه  در پاييز سال 81 كه تظاهرات‌هاي زنجيره‌اي دانشجويي برگزار مي‌شد، شكاف ميان حاكميت و جنبش دانشجويي به اوج خود رسيد و دانشجويان كاملا از خواست‌هاي مدرني چون ليبراليسم، سكولاريسم، حقوق بشر و ... پشتيباني مي‌كردند. در اين سال برخلاف خواست گروههاي دانشجويي حاكميت‌محور كه عمدتا برگزاركننده‌ي چنين مراسم‌هايي بودند، شعارها و خواست‌هاي طرح مي‌شد كه در تضاد با انديشه‌ي برگزاركنندگان بود.

 

        

 

اين رويدادها و همچنين رخدادهاي سال پسين (82) چنين مي‌نمود كه جنبش دانشجويي با پشت سر گذاردن گسست تاريخي شكل گرفته در دهه 60 و تا حدودي 70 به روند تكوين تاريخي خود بازگشته بود و اميد مي‌رفت همان آرمان‌ها و كاركردهايي را كه از يك جنبش دانشجويي آوانگارد و مترقي انتظار مي‌رود، به انجام و فرجام برساند.   

اما گويا دست‌نوشت برخي جريان‌ها براي جنبش‌هاي دانشجويي سرنوشت ديگري را رقم زده بود. نخست به گونه‌اي شگرف، گرايش‌هاي چپي وارد دانشگاه شدند. چپي كه ساليان سال حضورش در دانشگاه ناپديد بود به صورتي مشكوك و به ناگاه، قارچ‌گونه سر برمي‌آورد و برابر گرايش‌هاي رو به پيشرفت ليبراليستي قدعلم مي‌كند. شگفت اينجا بود كه اساسا جريان‌هاي چپي ضديت به مراتب بيشتري نسبت به ليبرال‌ها با دين و مذهب داشتند، اما حضور آنها گويا قابل تحمل‌تر به نظر مي‌رسيد. انحراف و كژي در همين جا پايان نگرفت و در كمال شگفتي گردهمايي‌هايي دانشجويان هم‌استاني كه از چندي پيش گاه و بي گاه در دانشگاه برگزار مي‌شد، صورتي سازمان‌يافته و نهادينه پيدا نمود و گروه‌هاي قوميتي در نقش كنشگران سياسي دانشجويي،  خواست‌هايي را در قالب اعتراض‌هاي اجتماعي در جنبش دانشجويي مطرح نمودند.

شوربختانه در همين جا بود كه بدنه تكه تكه شده جنبش دانشجويي، واپسين ضربات كاري كارد انحراف را در تن خود فرو مي‌ديد. جنبشي كه بايد مطالبات ملي و خواست‌هاي مدرن نمايندگي كند، پرچمدار خواست‌هايي شده كه هيچ كجاي دنيا در هيچ جنبش دانشجويي ديده نشده است. گرچه وجود گروههاي چون سوسياليست‌ها و ليبراليست‌ها در بدنه‌ي جنبش دانشجويي بدليل ماهيت خواست‌هاي آنها منطقي قابل پذيرش دارد و شايد نوعي پلوراليسم را تداعي نمايد اما اساسا خواسته‌هاي قومي-قبيله‌اي در يك جنبشي كه ظاهرا بايستي آرماني ملي را رهبري كند، كمي كودكانه و ابلهانه به چشم مي‌خورد.

 

                 

با خود بينديشيد كه تا ديروز گفته مي‌شد طيف راست و يا چپ (و يا ليبرال يا سوسياليست) جنبش دانشجويي و امروز گفته مي‌شود طيف كرد، لر، ترك، بلوچ، تركمن، گيلك، مازني، عرب، ارمني، آسوري و ... جنبش دانشجويي ايران! (البته اگر ايراني باقي بماند). تصور كنيد در خبرگزاري‌هاي رويتر، بي بي سي يا اي پي بگويند طيف باسكي جنبش دانشجويي اسپانيا! يا طيف كرسي جنبش دانشجويي فرانسه! يا شايد طيف چچني جنبش دانشجويي روسيه! چه افتضاح خنده‌اوري! اين را هم بايد در كنار همه‌ي آن ابداعات و موارد خاصي نهاد كه ما ايرانيان در اين چند ساله به جهان عرضه كرديم و سبب خنده و سرگرمي آنان را فراهم آورديم.  

جنبش دانشجويي پيش از هر چيز يك جنبش است. جنبشي با تعريف خاص خود و همان كاركردهايي كه از يك جنبش مدني انتظار مي‌رود. دقيقا همانند جنبش زنان، جنيش جوانان، جنبش كارگري و ... .  آيا مي‌توان از يك جنبش مستقل و درونزا انتظار داشت كه به جاي خواست‌هاي مدرن، متعالي و والا، خواست‌هايي را بر زبان آورد كه بازگشت به دوران سنت و ساختارهاي كهن يك جامعه‌ي سنتي را تداعي نمايد؟

جنبش دانشجويي كه اساسا مي‌بايستي در آوردگاه نبرد سنت و مدرنيته در نقش يك نيروي پيشرو، متجدد، مترقي و فرهيخته، نمايان شود و مي‌بايد خواسته‌هايي را در فهرست خود قرار دهد كه ديگر قشرها، گروهها و جنبش‌هاي اجتماعي آن را سرلوحه كار خود قرار دهند، چنان در لاك خواسته‌هاي پيشامدرن قومي قبيله‌اي فرو رفته كه پس از گذشت سي سال حركت آنرا بايد نوعي بازگشت به عقب و پسرفت تاريخي نام نهاد. پسرفتي كه نقطه‌ي بازگشت متناظر آنرا شايد در تاريخ 70 ساله دانشگاه در ايران نتوان پيدا كرد.

شگفتا كه در عصر همگرايي‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي، يك جنبش دانشجويي در صدد فرياد خواست‌هاي كوته‌بينانه‌ي واگرايانه‌اي برمي‌ايد كه يك ناظر بي‌طرف، متحير مي‌ماند كه اينان دانشجو هستند يا مشتي سرباز كه سالهاست انديشه‌هايشان در پشت درب‌هاي آهنين دژهاي دورافتاده، آن گونه كه فرماندهان واپس‌گرا خواسته‌اند، ساخته و پرداخته شده است. 

 براستي افسوس و صد افسوس بر جامعه‌اي كه انتلكتوئل‌هاي آن، خواست‌ها و شعارهايي را پيشه سازند كه حتا فرودستان هم از فرط كهنگي و واپس‌گرايانه بودن آن خواست‌ها و شعارها، از گفتنشان واهمه داشته باشند. 

 

 

پاينده ايران و سرفراز ايرانيان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 1:16  بدست فرامرز بيگدلو