
ياد باد نام امير اصلاحات و نوسازي ايران و استوار باد انديشه و آرمانش در روز بيستم دي ماه سالروز از جان گذشتنش در راه ميهن
مدتها بود كه ميخواستم براي چند گاهي سكوت پيشه سازم و بيشتر به خواندن بپردازم تا قلم زدن، اما برخي ترديدها مانع از آن ميشد. يكي از آن موارد ترديد، نداشتن و نگنجاندن يادداشتي هر چند كوتاه براي ارج نهادن به خدمات يكي از برجستهترين و تاثيرگزارترين مردان تاريخ ايران، ميرزا تقي خان فراهاني، اميركبير، بود. اگر متهم به بتسازي و بتپرستي نشويم بايد يادآوري كنيم كه اين بزرگمرد تاريخ ايران در طول دوره بسيار كوتاه قدرت خود چنان دگرگونيهاي بنيادين را پديد آورد كه تلالو فروغ نوانديشي و پيدايش روشنفكران متجدد دورهي معاصر ايران را ميتوان نتيجه كنشهاي خردمندانه و ميهندوستانهي وي دانست. امروز بيستم دي ماه سالروز كشته شدن امير تجدد و نوسازي و اصلاحات ايران در باغ تا ابد محزون فين كاشان است. آن روز جان صدراعظم شايستهاي به دست دژخيمان ميهن و ميرغضبان و جلادان سلطان همايون قلبهي عالم ستانده شد، كه اگر سلطان صاحبقران در دوران درازمدت حدود پنجاه سالهي قدر قدرتي خود امير نوانديش (يا همانديشانش) را در پيادهسازي ايدههايش آزاد ميگذاشت، اين كشور بسا آسانتر، زودتر و كمهزينهتر ميتوانست مسير خطير گذار سنت به تجدد را پيموده به ساحل امن توسعه سياسي، اقتصادي و اجتماعي رهنمون گردد. او در مدت كوتاه ۳۹ماهه (سه سال و سه ماه) صدارت خود، بسياري از اقدامات اصلاحي را به انجام رساند كه برخي در همان زمان نتيجهاش ديده شد و برخي ديگر سالها بعد تاثير خود را بر صحنه سياست و اجتماع كشور نشان داد. يكي از مهمترين تاثيرات اقدامات او بر دوران پسين، تاثيرگذاري او بر جنبش مشروطه بود. در سالهاي صدارت او كه در ميان سالهاي ۱۲۲۷ تا ۱۲۳۰ خورشيدي بود (درست يك سده پيش از جنبش ملي شدن نفت) پيشنيازها و بسترهايي فراهم آمد كه زمينهساز به حركت در آمدن جنبشهاي دگرگونيخواهي و تحولخواهي در نسلهاي آينده شد كه سبب شد نزديك به پنجاه و پنج سال پس از درگذشت او جنبش مشروطه سرانجام پس از سالهاي تلاش فكري و عملي نوانديشان و مشروطهخواهان در سال ۱۲۸۵ خورشيدي به پيروزي دست پيدا كند. برخي از مشروطهخواهان از دانشجويان اعزامي او به اروپا بودند كه دگرگونيهاي دنياي غرب و مفاهيم و مصاديق مدرنيته و تجدد را از نزديك ديدند و لمس كردند و با درنگ و انديشه و مقايسه آن با كشور دريافتند كه ريشههاي عقبماندگي سرزمينشان از كجاها ناشي ميشود و كوشش نمودند تا آنها را اصلاح نمايند. برخي ديگر از نيروهاي پيشبرندهي مشروطه، دانشآموزان ايراني بودند كه در مدرسههاي نويني همچون دارالفنون كه به دستور او راهاندازي شده بود، از استادان نوانديش و متجدد غالبا خارجيشان ميآموختند. راهاندازي روزنامه و چاپ كتابهاي جديد بسياري را با انديشههاي جديد آشنا ميساخت، گسترش و بسط علوم جديد، مانعي براي جولان بيشتر انديشههاي رسوب كرده به شمار ميرفت. اصلاحات سياسي، اجتماعي و اقتصادي او چشماندازي روشن را از وضعيت مطلوب پيش روي مردم و نخبگان قرار داد كه حتا پس از كشته شدن او نيز ديگران استمرار اقدامات اصلاحي او را خواستار بودند.
برخي از اقدامات اصلاحي اين بزرگمرد تاريخ كه در سه گروه كلي اصلاحات سياسي، اصلاحات اجتماعي-فرهنگي و اصلاحات اقتصادي-مالي دستهبندي شده است، به قرار زير ميباشد:
اصلاحات سياسي
فراهم كردن امنيت و برپايي دولت
اصلاح و بازنگري امور قضايي
هماهنگي و سر و سامان دادن به ارتش ايران به سبک اروپايي
راهاندازي کارخانههاي اسلحهسازي
کوتاه کردن دست بيگانگان در امور کشور
تعيين مشي سياسي معيني در سياست خارجي
اصلاحات اجتماعي و فرهنگي
فرستادن دانشجويان ايراني به خارج براي تحصيلات و تدريس در ايران
استخدام استادان خارجي و تصميم به جايگزيني آنها با ايرانيان
ترويج ترجمه و انتشار کتب علمي
ايجاد روزنامه و انتشار کتب
ترويج ساده نويسي و لغو القاب
اصلاح محاضر شرع
راهاندازي چاپارخانه
گشايش دارالفنون
چاپ و نشر دانشهاي نوين و علوم جديد
ساخت بيمارستان و رواج واكسن همگاني آبله
بازسازي ابنيه تاريخي
مبارزه با فساد و ارتشاء
اصلاحات اقتصادي و مالي
تقويت بنيه اقتصادي کشور
ترويج صنايع جديد
فرستادن صنعتگر به روسيه و مقابله صنعتي با روسيه توسط دست تواناي استادکاران ايراني
بهرهبرداري از معادن
گسترش كشاورزي و آبياري
توسعه تجارت و بازرگاني داخلي و خارجي
اصلاح امور مالي
تنظيم ماليات و تعديل بودجه
اين چُنين مرد بزرگ بود اما افسوس كه مملكت تنگ بود و زمان اندك.
سرانجام در بيستم دي ماه ۱۲۳۰ خورشيدي، اميرِ كبيرِ سرافرازِ ايران در سن ۴۵ سالگي در گرمابه باغ فين كاشان با قطع رگ دست كشته شد و نام او در يكي از برگهاي زرين تاريخ پرفراز و فرود ايران با خوشنامي جاويدان شد. در آن روز نه تنها رگ دست امير كه رگ دست ايران براي مدت پنجاه و پنج سال زده شد و در آن هنگامه كل ايران، فين كاشان شد.
پس از كشته شدن او سه گانهي استبداد و استعمار و ارتجاع نفسهاي راحتي را فرو بردند و پس از آن هر يك به گونهاي بسيار بدتر از پيش به تاراج منابع و خاك و مردم سرزمينمان پرداختند.
ياد اين دولتمرد ميهنپرست هماره گرامي و ماندگار باد و راهش بيوقفه استوار و پايدار.
پينوشت: پس از فرستادن اين يادداشت ديدگاه ارزندهاي را از جناب آقاي هرمز مميزي دريافت كردم كه در راستاي همين موضوع بود. اميركبير دربارهي آرمان مشروطهخواهي و برپايي قانون اساسي و برنامههاي آينده خود چنين گفته بود:
"سي سال پس از قتل امير کبير ميرزا يعقوب خان که در زمان صدارت امير، مترجم سفارت روس در تهران بوده طي نامهاي با عنوان (عريضه محرمانه) خطاب به ناصرالدينشاه و از قول امير مينويسد: مجالم نداند والا خيال کنسطيطوسيون داشتم!" [کنسطيطوسيون يا همان كانستيتوشن را در دو معناي قانون اساسي و مشروطيت به كار بردهاند]
برگرفته از کتاب اميرکبير و ايران، فريدون آدميت، فصل هفتم (اصول حکومت - نظم ميرزا تقيخاني)، صفحه ۲۲۳
در دنباله يادداشت سه سروده براي اميرکبير از سوي عباس مشفق کاشاني، ياور همداني، حميد مقدم سروده شده است كه پيشتر در شماره ۲۲ ماهنامه توقيف شده حافظ به چاپ رسيده بود.
همچنين آهنگ دلنشين "بميريد بميريد در اين عشق بميرد" از سرودههاي "ديوان شمس" مولانا جلال الدين محمد بلخي و ساختهي كامبيز روشن روان و با صداي عليرضا افتخاري را كه يادآور واپسين دمان زندگي و لحظهي تلخ قتل امير است را ميتوانيد از پيوند زير دريافت كنيد.
روي اين پيوند كليك راست و گزينهي Save Target As را انتخاب کنيد. (دانلود كنيد و سپس اجرا كنيد)
دنبالهي نوشتار




















