نوروز ميرسد
سرودهاي از فريدون مشيري
فرياد زد چكاوك:
“نوروز ميرسد”
تا كه برهنه گفت:
“گر جان به مژده ي تو فشانم روا بود
اما هنوز سرماي بهمني نشكسته است
وين برف دير پاي انگار تا ابد
بر فرقِ كاج پيرِ خانه نشسته است
آن كاروان شادي و گل
از كدام راه در اين هواي سردِ توان سوز ميرسد.”
بيد كهن به رقص درآمد كه غم مدار
تا من به ياد دارم
نوروز دل فروز
نوروز جاوداني
نوروز مردمي
در وقت خود شكفته و پيروز مي رسد.
هر جاي اين جهان
كه ز ايران نشانه اي ست
در پيشواز نوروز
از شور و شادماني
از پرچم و چراغ
از سبزه و بنفشه
گل آذين و تابناك
جان پاك، خانه پاك، دل پاك، عشق پاك
چشمي به راه باشد
مشتاق و بي قرار
كاين پنج روز زندگي آموز ميرسد.
ديروز را به خاطره بسپار و
بازگرد
و آن را عزيزدار
كه امروز ميرسد.
خجسته باد نوروز، اين كهن يادگار نياكان سبزانديشمان
در اين نخستين دمانِ نوين سالِ سرشار از مهر و شور و اميد، براي همهي ايرانيان آرزوي شادي و شادكامي، تندرستي و كاميابي دارم.
روح و روان زندگيتان سبزتر از سبزترين رنگ درختان شمال، مهرتان سپيدتر از سپيدترين برف كوهستانهاي آذرآبادگان، سرخي شور شاديتان، سرختر از سرخترين شقايقهاي كردستان باشد. گفتارتان به پاكي چشمههاي كوه سبلان، كردارتان به نكويي نام بزرگمردان خاك ايران، انديشهتان به روشني خورشيد تابان سيستان، دلتان صافتر از دشت كوير، دمتان گرمتر از رود بهمنشير،
اميد كه هماره سبز باشيد و پاينده و سرفراز همچون سپنتا سرزمين آرياييمان، ايران.

